من دوست ندارم در مورد زندگی شخصی ام در محل کار صحبت و بحث کنم

وقتی یک مشتری، همکار، یا هر آشنای دیگری به زندگی شخصی شما علاقه نشان می دهد یا در مورد آن سوال می پرسد، چگونه باید به او پاسخ دهید؟

در یکی از سمینارهای اتیکتی، مرد جوانی جمله بالا را بیان کرد، و پرسید وقتی مدیرش در مورد جدایی او از نامزدش سوال می پرسدچگونه باید به وی پاسخ دهد. مرد جوان دوست نداشت در مورد جزئیات روابط خود با نامزدش با رئیس خود بحث کند، این کار حس بدی به او می داد.

نگرانی مرد جوان در مورد روابطش اغلب برای همه ما پیش می آید. چگونه باید در مورد موضوعی صحبت کنیم که دوست نداریم راجع به آن بحث کنیم؟

اولین چیزی که باید بخاطر داشته باشید این است که مجبور نیستید به هر سوالی که از شما پرسیده می شود، پاسخ دهید. نمی گویم گستاخ و بی ادب باشید. بلکه پیشنهاد می کنم مودبانه خود را از آن بحث رهایی بخشید. (بخاطر داشته باشید که جزئیات کمی در مورد زندگیتان با دیگران به اشتراک بگذارید. در غیر این صورت، صحبت و بحث کردن در مورد آن برای شما دشوار خواهد بود. از سوی دیگر، وقتی هیچ اطلاعاتی در مورد زندگی شخصی خود ندهید، تصور همکاران شما از زندگیتان بسیار بد خواهد بود!)

در اینجا چند گزینه برای منحرف کردن سوالات شخصی و هرگونه بحثی که شما را معذب می کند آورده می شود:

  • موضوع را تغییر دهید. 

    سوال را نادیده گرفته و در مورد چیز دیگری صحبت کنید. می توانید عبارتی مثل این بگویید: ” اِ ، یادم اومد می خواستم در مورد ….. باهات صحبت کنم”

  • به سادگی حقایق را بیان کنید. 

    در موقعیت بالا، مرد جوان نامزدش را به شرکت آورده بود، و طبیعی است که دیگران در موردش سوال کنند. پس باید چیزی می گفت. می توانست به سوالات مستقیماً پاسخ دهد اما از گفتن جزئیات و داستان غم انگیز آن خودداری نماید. به طور مثال: “دیگه با هم نامزد نیستیم. همه چیز خوبه، من هم خوبم و معتقدم که همه چیز عالی پیش میره”

  • گروه را ترک کنید. 

    اگر موضوع عجیبی در یک گروه مطرح شد، دلیلی پیدا کرده و گروه را ترک کنید. به طور مثال: ” اوه، یادم افتاد که منتظر یک تماس مهم بودم که چند دقیقه دیگه بهم میشه. شما ادامه بدید من بعداً بهتون ملحق میشم”

  • مودب و قوی باشید. 

    شما می توانید با حالتی مدعی، چنین بگویید: “دوست ندارم در موردش صحبت کنم، اما از اینکه نگران من هستین ممنونم”

نکته تامل برانگیز


برخی افراد اطلاعات زیادی را از خود فاش می کنند. در هواپیما، صندلی معاون رئیس یک شرکت، جلوی صندلی دو کارمند آژانس تبلیغاتی که با شرکت آنها کار می کردند، قرار داشت. کارمندان آژانس تبلیغاتی نمی دانستند که او آنجاست. آنها بدون در نظر گرفتن اینکه چه کسی ممکن است حرفهای آنها را بشنود، کل دو ساعت پرواز را در مورد کسب و کار شرکت او و سایر شرکتهایی که برای آنها کار می کردند، گفتگو کردند. معاون رئیس همه حرفهای آنها را شنید و بدون تردید آن آژانس تبلیغاتی را اخراج نمود.


منبع: ملزومات اتیکت در کسب و کار-باربارا پچر